تبليغاتX
بعضي از ما

بعضي از ما

 

کلاغ سه شنبه به خط بریل

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 8:30  توسط مهدي مرادي  | 

 

کلاغ سه شنبه

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1390ساعت 20:14  توسط مهدي مرادي  | 

 

ساعت بدون تیک تاک

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1390ساعت 19:20  توسط مهدي مرادي  | 

در این دندان عصبی است

 

و در این عصب خونی و در این خون کلماتی

 

علی روات زاده

 


بارها خودم را تطهیر کرده ام، ولی گویی آب این غسالخانه روغن جلایی است بر جلوه های منظم استخوانهای درد، که بخارات متصاعد خاک را وخون را ناگزیر می کند بر پذیرش تجاوز سرطانی کلمات، چون تعبیر کابوس باکره ای بی پناه، وامانده در کنج انزوا.

از انار و ابریشم سخن نمی گویم ونه از بلور و برفدانه.از انحنای بازو ومروارید دهان سخن نمی گویم و نه ازخنده یار و سرو چمان.از امتداد صدای چرخش مته دندانپزشک سخن می گویم و موجهای همزاد مهبانگش که عصب به عصب را به سکوت می کشاند ازتقدیر محتوم ریزش آوار.

خلاصه آن که می خواهم باز گویم،مساله این است:آن کس که دندانش درد نمی کند نمی داند که دندان درد چیست.

وآیا بر این بدن سری نیست؟

وآیا بر این سر حفره ای نیست؟

وآیا بر این حفره دندانی نیست؟

جلوه گری میکند امروز استخوانهای درد،بر سیاهی این شکاف ،سپیدی دست دندانپزشک،ارغوانی می چرخد،بر اعصاب پر سرشک.

ادبیات،باری،گشایش درد است و

یک قصه نیست بیش درد،وین عجب

کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است

با سرطانی آاویزان اعصاب چند قطعه را انتخاب کرده ام پیشکش به مطربان خوش قاقا

ای مطرب خوش قاقا تو قی قی ومن قو قو

تو دق دق ومن حق حق تو هی هی و من هو هو

........

پدر!مادر!

مرا به خدا واگذار کنید

خداوند به من

دو شقیقه خواهد هدیه داد

تا کفاره ی خواسته هایم را

خلسه خلسه تیر بکشم

/کورش کرم پور/

 

روزهای چوب

موریانه را بیدار می کند

وبه او می گوید هنوز چیزی برای جویدن هست

که من ادامه ی زندگی را در چار پایه ها دنبال کنم

/مهدی مرادی/

.......

هی راه

هی راه

هی پشت راه راه

گاهی بیراهه از فرط رفتن راه می شود

/بهمن ساکی/

.......

رگهایم سپید شد

و انتظار خاکستر شد از بس مرا سوزاند

......

/فرهاد دهقانپور/

گریگور سامسای سوسک من هستم

می خواستم پابلو نرودا شوم

در بازار مستراح ،شلوار فروش شدم

با شاخک های منزجر کننده ام

به شما فرمان می دهم

در این کاسه توالت

بشاشید بر من

/سعید اسکندری/

 

که سر انجام

سرزمینی مسخرم شد

که شخمزار هوس دیگران بود

وپهنه هوس دیگران تر

ای دژ در به در دالان به دالان

هزار دروازه

/منوچهر شیبانی/

 

دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده

سواد ندارم

وسکه ای که مرا به خیابان شما ببرد

در خیابان شما

بعضی درختها

از بعضی درختها

درخت ترند

وبعضی از آدمها

از بعضی آدمها

ترند

گریه می کنم

چشم می گذارم

و نمی شمارم

.... /محسن اکبر زاده/

.....

باید تا صبح بیدار بمانم

که اگر تابیدی

سهم بیشتری داشته باشم

/محسن جعفری/

......

سواد موی تو بشکست و آفتابی شد

ومن دوباره همین پیر ناتوان بودم

/عبدالرضا قناد/

........

بعضی از ما

همان کسانی بودیم

که اصلا قرار نبود

هیچ وقت

قدم به این برهوت بگذارند

/مهدی مرادی/

......

و یک ساعت بعد

جنازه را دیدند

که در تملک خود بود

و دیگر از چیزی نمی ترسید

/بهزاد خواجات/

 

در پایان به سبک محسن نامجو زمزمه می کنم:

وآیا بر این بدن سری نیست؟ آه که اینطور

وآیا بر این سر حفره ای نیست؟ آه که اینطور

وآیابر این حفره دندانی نیست؟ آه که اینطور

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 9:19  توسط مهدي مرادي  | 

نگاهي به دفتر شعر «بعضي از ما»، سرودة مهدی مرادی


صورت‌هايی پوشيده از ابر

حميد باقری

مردي بي چهره، در زمينه‌اي سياه، در حلقة حباب سازي که در دست داردمي‌دمدو حباب‌ها با چهره‌هاي انساني ِ کودکي، جواني، ميانسالي، پيري و کهنسالي از حلقة حباب‌سازي بيرون آمده‌اند .

آن حلقه در عين حال به آينه‌اي دستي مي‌ماند که چهره‌هايي براي مرد بي چهره ارائه داده . حاشية خاکستري بالا و پايين صفحه، نام شاعر: «مهدي مرادي» در بالا و نام کتاب :» بعضي از ما» در پايين نوشته شده است . اين طرح جلد در شناسنامة کتاب به نام «شاهرخ حيدري» معرفي شده است، اما نمي‌دانم طرح به انتخاب آقاي حيدري است يا ساخته و اثر خود ايشان؟ هر چه هست عجيب و بجا متناسب با کتاب و عنوان» بعضي از ما» است و نشان مي‌دهد که جلد کتاب، به خصوص شعر، مي‌تواند چيزي بيشتر از يک پوشه باشد .

دومين دفتر شعر «مهدي مرادي»، شاعر جنوبي (اهوازي) با عنوان «بعضي از ما» و طرح جلدي که از آن سخن رفت، در قطع رقعي و تيراژ هزار نسخه توسط نشر بوتيمار به بازار آمد . کتاب اول اين شاعر» کلاغ سه‌شنبه» (مجموعه شعر براي نوجوانان) بود که توسط انتشارات کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، در سال 85 چاپ شده و به دريافت جايزة بيست و پنجمين دورة کتاب سال، جايزة گام اول و کتاب سال مجله‌هاي «سلام بچه‌ها» و «پوپک» نائل شد.



نحو يا سبک شناسي جمله

«بعضي از ما» کتابي است حاوي36 شعر سپيد در71 صفحه . شعرهاي اين مجموعه عموماً کوتاه‌اند . بين هشت تا حدود هشتاد و اندي کلمه. تنها آخرين شعر کتاب، با عنوان «عبور»، نسبتاً بلندتر است. در اين شعرهاي کوتاه، جمله‌ها نيز کوتاه اند و اين «کوتاهي» در تقطيع سطرها و شکل نوشته شدن شعرها هم مورد نظر بوده و رعايت شده است و کمترين فايدة آن، آساني در خواندن شعرها و ايجاد نوعي موسيقي طبيعي در کلام است.

در شعرهاي اين دفتر، خبري از بازي‌هاي عجيب و غريب زباني نيست (از آن گونه که اين روزهادر کمتر دفتر شعري مي‌توان نيافت!). جمله‌ها از نظر نحوي، ساده و طبيعي اند،

و تا آنجا که کارکردي نداشته باشد، اجزاي جمله سر جاي خودشان نشسته‌اند. حذف فعل و ديگر اجزاي جمله به ندرت است؛ يعني ايجاز در منطق زباني شاعر است، نه ايجاز مخل و نه تکنيکي تحميل شده بر زبان. بهتر است براي هرچه مي‌گوييم نمونه‌اي بياوريم تا با شيفتگي و اغراق آميز يا با بـــدخواهي حرفي نزده باشيم . گفتيم که جمله‌ها بيشتر از نحـــوي ساده و طبيعي پيروي مي‌کنند. براي اين حرف نمونه‌هاي بسياري مي‌توان ذکر کرد :

«اين رودخانه / وحشي تر از آن است / که تو قايقي بر آب بيندازي / و به تماشاي منظره‌هاي دور بروي /...» (ص11)

يا: «من اگر تفنگ خوبي داشته باشم / تقريباً هيچ وقت به تو شليک نمي‌کنم» (ص 46)

در اين سطرها مثل بسياري موارد ديگر، هيچ‌گونه بازي و جابه جايي در اجزاي جمله و... اتفاق نيفتاده و در عين حال زبان به قلمرو نثر وارد نشده است. اما آنجا که کارکردي ويژه از زبان خواسته شده است؛ چه براي تأکيد، چه براي ايجاد تعليق يا هرچه...؛ زبان به نرمي ‌مي‌لغزد و از عهده بيرون مي‌آيد. يکي از اين شگردها جابه‌جايي ارکان جمله است، گويي شاعر اين شگرد را مهارتي شخصي کرده است. نه اين که اين شگرد کم سابقه باشد ـ كه حتي در ادب کلاسيک نمونه‌هاي بي‌شمار دارد ـ منظورم اين است که اين شگرد از بيرون بر شعر مرادي تحميل نشده است و هنر نمايي او نيست؛ بلکه شعر، خود فرم و شگردها را شکل داده است:

«کاري کرده‌ايد که باز است/ توي اين خانه / درها دولنگه / و هنوز نگفته‌ام / پاي خبرنگارها !» (ص32)

يا: «با جثه‌اي که دارم / مي‌گوينـــد / زنهـــاي اين محله به من .» (ص33)

و: «ناجورم مي‌گويند / و هرگز نمي‌گويند» (همان، ص34)

يا: «دستم برسد برمي‌دارم / کليد را بگو/ نکند جاي دور تاقچه بگذارند» (ص53)

حذف فعل و ديگر اجزاي جمله در زبان شعر، هميشه براي اقتصاد واژگاني تنها نيست، گاهي حذف کارهايي مي‌کند که حضور کلمه در متن قادر نيست.

«نيامدي / سيب‌هاي کال بر شاخه‌ها رسيدند / و پرنده‌هاي دلخواه»(ص39)

«رسيدند» در اين شعر، به معني کامل شدن و به حد بلوغ رسيدن ِ سيب‌هاي کال بر شاخه‌ها آمده است و «رسيدند»ي که به همين قرينه از سطر «پرنده‌هاي دلخواه» حذف شده، به معناي از راه رسيدن و بازگشتن است. «بر شاخه‌ها» نيز به همين صورت آنجا که آمده، براي سيب‌هاي کال است و آنجا که نيامده، جاي نشستن «پرنده‌هاي دلخواه».

و: «پريسا گفت/ سَر که مي‌کني /مواظب باش/ بال چادرت / به ديوارها نگيرد/ آن وقت...» (ص 54)



سطح فکري

چنان که پيشتر هم گفتيم شاعر در اين مجموعه نگرشي درون‌گرايانه دارد؛ يعني بيشتر از فرم، دل مشغول ِدغدغه‌هاي ذهني خود است. اما در عين حال زبان را هم فرو نگذاشته است. با کمي‌دقت،

ترکيب‌هاي اضافيِ بي‌سابقة بسياري در اين کتاب مي‌يابيم که ساختة اويند. ترکيب‌هاي بهنجار و معني ساز، سهل و ممتنع، که به شکل‌گيري زبان خاص شعر و سبک شخصي او انجاميده است.

ترکيب‌هايي از قبيل : منظره‌هاي مچاله، حدود واقعيت، سطرهاي جاده، شفاي عاجل نباتي، هجاهاي مبارک، لب‌هاي پراکنده، دستمالي از گريه‌هاي خدا، سال قطبي، کنج‌هاي عنکبوت خودش، لبه‌هاي نور، گوش بالن‌ها، زور دوست داشتن و ...

ضمير شخصي ِ جدا (منفصل)، اول شخص مفرد؛ يعني کلمة «من» در اين دفتر شعر حدود 40 بار تکرار شده و ضمير دوم شخص مفرد، يعني کلمة «تو»، درست يک دوم اين تعداد تکرار شده است. آمار ضماير ديگر را نگرفته‌ام، اما از همين مورد هم مي‌توان درون‌گرا و ذهني بودن اثر را استنباط کرد .

آن چنان که نقاش چيره‌دستي با يکي دو خط ساده، تصويري نو و بديع خلق مي‌کند، کلمات هم در دست شاعر خطوطي براي طرح و تصاوير بديع‌اند. تصاويرِ «بعضي از ما» درون‌گرايانه و ذهني‌اند:

«بعضي از ما / صورت‌هايي پوشيده از ابر داشتيم» (ص9)

يا : «من ايستاده‌ام آنجا/ که قلاب مي‌اندازم به جان خودم/ بالا مي‌کشم/ خالي‌هاي سنگين» (ص 51)

و: «آتشفشان‌هاي تو مگر کاري کنند/ وگرنه/ من از اين سال قطبي جان سالم بيرون نمي‌برم» (ص55)



تم‌هاي اصلي اين مجموعه؛ عاشقانه، فلسفي و نيز غم غربت و يادآوري حسرت‌آميز دوران کودکي است. دغدغه‌هاي اجتماعي شاعر کمرنگ‌اند و اين در عين حال به معني دوري او از شعار زدگي و سطحي‌گرايي است.مايه‌اي از اندوه و ناخرسندي در بيشتر شعرها وجود دارد. اندوهي که واقعي، ملموس و مربوط به شخص شاعر و هم اندوه سرود طبقه اوست. تقديرگرايي نيز در بعضي شعرها وجود دارد .

عاشقانه‌ها :

عاشقانه‌ها» بعضي از ما» گاهي با زباني کلي گو و حتي نمادين‌اند:«خوشحالم/ اکنون زور دوست داشتنم/ کتف سنگ را خم مي‌کند.» (ص17)

و گاهي به نظر مي‌رسد سخن از عشقي کاملاً موردي و شخصي است :

«همواره اين اسم/ لب‌هاي پراکنده‌ام را جمع مي‌کند/ و به آواهاي حنجره‌ام شکل مي‌دهد» (ص35 )

اما مرز مشترک عاشقانه‌هاي اين دفتر آن است که از رابطه‌اي محبت‌آميز، کمي‌دوردست و تقريباً روحاني سخن مي‌گويند. «تو» گرچه ضميري براي مخاطب است، در اين شعرها کم و بيش غايب است و شاعر به نظر مي‌رسد كه با خيال تو سخن مي‌گويد، نه خود تو :

«خواب‌هاي من از آنجا که موهايت به رنگ شب هستند/ و ستارة چشم‌هايت/ و قويي سفيد از شانه‌هايت» (ص55)

و: «تمام تابستان منتظرت بودم/ و همة فصل‌هاي ديگر/ نيامدي / سيب‌هاي کال بر شاخه‌ها رسيدند / و پرنده‌هاي دلخواه» (ص39 )

و البته شکارچي هم مي‌تواند عاشق باشد (مثل سلاخي عاشق که در شعر شاملو است):

«من اگر تفنگ خوبي داشته باشم/ تقريباً هيچ وقت به تو شليک نمي‌کنم» (ص46)



تم فلسفي

تم فلسفي (از نوع شاعرانه اش) که درونماية بسياري از شعرهاست، گويي دغدغة اصلي و تخصصي اين شاعر است. تصويرهاي نزديکي که مراد شاعر نيستند و در پس آنها معنايي است که ذهن شاعر را مشغول کرده است :

«سوزنبان نگفته بود/ اينجا/ قطاري در فاصلة ميان دو سوت/ مسافرانش را جا گذاشته مي‌رود /...» (ص21)

يا: «دخل شده/ به تصرف درآمده/ در قفسه‌اي با موريانه‌هاي چوب/ نخوانيد/ من کتاب مقدّرات هستم.» (ص36)

يا شعر لاک پشت :

«انتخاب بيابان/ سخت به فرسايش روح کمک مي‌کند» (ص 42)



حسرت کودکي

غم غربت و حسرت بر دوران کودکي نيز چنان که پيش از اين اشاره شد، يکي از مضمون‌هاي تکرار شونده در اين کتاب است. کودکي که شاعر نمي‌تواند يا نمي‌خواهد از آن جدا شود. گفتيم که اولين کتاب شعر چاپ شدة مهدي مرادي «کلاغ سه شنبه» (مجموعه شعري براي نوجوانان) است . از اين قرينه هم مي‌توان گرايش و تعلق خاطر مرادي به اين فضا را بهتر درک کرد. پسر بچه (يا بگوييم نوجوا ) تنها، خيالباف، کنجکاو و جسوري در چندين شعر اين مجموعه نقش‌آفريني مي‌کند :

«غرق کارون/ من از اول نمي‌خواستم/ تن به آب / و اين ماجرا بدهم» (ص 15)

و: «باور کردني نيست/ از پشت بام/ جوري پرت شده باشم/ که اينجا نوشته‌اند» (ص31)

و: «با جثه‌اي که دارم/ مي‌گويند / به کار دنيا نمي‌خورم / مي‌شنوم / ناجورم مي‌گويند / و هرگز

نمي‌گويند» (ص34)

و: «هر جا دلم خواست/ ويلبر رايت اين آسمان منم حالا/ که نمي‌خواست به تکاليف شب ادامه دهد» (ص47 )

يا: «پسري که من هستم» (ص 57)

هر دوره و روزگاري طبيعتاً شاعران و نويسندگان و هنرمندان خاص خود را دارد. هنرمنداني که گمشده‌اند در لابه لاي انبوه متظاهران. شناختن آثار اصيل ادبي و معرفي آنان به ديگران شايد وظيفه‌اي باشد بر دوش هر کس که تفاوت بين شعر و شعار و هذيان را مي‌شناسد و از خواندن کارهاي خوب لذت مي‌برد. در اين کتاب‌هاست که بعضي از ما بعضي ديگر را مي‌يابند و از اين برهوت گذر مي‌کنند.

«بعضي از ما

صورت‌هايي پوشيده از ابر داشتيم

هرکجا که بوديم

همه ما را

با انگشت به هم نشان مي‌دادند

يک بار هم که خواستيم

اين ابر‌ها را

از صورتمان بتکانيم

ترسيديم

آب

از حدود ِ واقعيت سر ريز کند

بعضي از ما

همان کساني بوديم

که اصلاً قرار نبود

هيچ وقت

قدم به اين برهوت بگذارند» (ص 9- 10)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 9:11  توسط مهدي مرادي  | 

نقبي بر «بعضی از ما»، سرودة مهدی مرادی

به کار دنیا نمی خورم


فرزادآبادی

«بعضي از ما» چه کساني هستيم؟... همان کساني که قرار نبود به دنيا بياييم؟ و حالا که آورده شده‌ايم به کاردنيا نمي‌خوريم؟ ماکودکان ناخواستة خودخواسته هستيم.

«مهدي مرادي» اولين شعرکتابش را از دورة نطفگي آغاز مي‌کند. اين دوران شايد اولين جنايت در حق انساني است که در طبقة اجتماعي شاعر قرار دارد؛ طبقه اي از اجتماع که ديگر همنسلان شاعر نيز از آن خاستگاه، پرسش‌هاي بنيادي خود را مطرح مي‌کنند. فردي اضافه بر اجتماع و خانواده‌اي که پنداري وصله‌اي بر تن اين جامعه بوده است.

ديگر شاعران هم نسل، هر يک به نوع خود، چنين فضايي بر آثارشان سايه افکنده است و گاه تار و پود شعرشان چيزي جز اين نيست و بايد به آن افزود احساس رانده شدگي از دوست داشته شدن و تجربة جنگ و پيامدهاي آن. مخصوصاً که هراس دوران جنگ، گلچين دورة کودکي و نونهالي اين شاعران بوده است (متولدين 1350به بعد).

به قول بيژن نجدي، تنها زيبايي نيست که به ارث مي‌رسد، بلکه وحشت و ترس نيز هست. اما صلح طلبي

شعر مهدي مرادي را مي‌توان به عنوان جزئي از رفتارهاي رواني مربوط به مجموعة «پديده جنگ» به حساب آورد. تمايل به صلح‌طلبي، خلاف‌ انگيزة ستيزه‌جويي است. به همين خاطر، صلح‌طلبي معمولاً پس از جنگ‌ها شکوفا مي‌شود. صلح‌طلبي، يکي از نشانه‌هاي کاهش نيروي جنگجويي است و يک واکنش رواني مستقيم محسوب مي‌شود.

در پاگرد اول

صداي پاي کسي مي‌آيد

که با شتاب از پله‌ها بالا مي‌رود

در پاگرد دوم

صداي پاي کسي که با شتاب از پله‌ها پايين مي‌آيد

به پاگردهاي بعد نمي‌رسم

ميانه‌اي ندارم

و خانه را با ساکنانش وا مي‌گذارم.

انساني که شعر مهدي مرادي از آن سخن مي‌گويد، از آيندة خود بي‌خبر است و بي‌ثباتي محيط زندگي، چنان بر او تأثير گذاشته که بعد از سال ها، هنوز شکل واحدي به خود نگرفته و حالت سيّالي خود را حفظ کرده است. به نقش آب و شکل‌هاي ديگر آن در شعر مرادي دقت کنيد. بسامد بالاي آن را مي‌توان زير پوشش اقليم شاعر پنهان کرد، اما نقشي که آب به عهده دارد، به خاطر وضعيت بي‌ثباتي آن است و امکان اين که مي‌توان آن را هر لحظه به شکلي درآورد.

يک بار هم که خواستيم

اين ابرها را

از صورتمان بتکانيم

ترسيديم

آب

از حدود واقعيت سرريز کند...

يا:

اين رودخانه

وحشي‌تر از آن است

که تو قايقي بر آب بياندازي

و به تماشاي منظره‌هاي دور بروي

منظره‌هاي مچاله

در برف سال‌ها

که تابستان خود را

در نگاه مسافران بي‌هنگام

گم کرده‌اند

اين رودخانه

اين رودخانة سفيد

که در انتهاي خود

به آبشارهاي معلق ختم مي‌شود

و به دره‌هاي ناشناخته مي‌ريزد.

شعر مهدي مرادي، هم در استفاده از کلمات وسواس دارد و پرهيزکارانه کلمات را به سود مي‌گيرد و هم دنيايي وسواس‌گونه دارد:

... من از اول نمي‌خواستم

تن به آب

و اين ماجرا بدهم

بچه‌گانه بود

که پارو برداشته مي‌کشيديم

دنبال جزيره اي

در آب‌هاي تابستان

به آنها مي‌گويم

همه‌اش/و همه اش

تقصير تو مي‌شود جزيرة مرجاني

وقتي پدرها بيايند

مهدي را ازآب بگيرند



شاعر، کتابش رابه پدر و مادر تقديم مي‌کند و در سطر بالاي آن مي‌گويد: «براي آن روزها دست تکان مي‌دهم.»... بايد پرسيد کدام روزها؟ آيا آن روزها، همان روزهايي که نبوديم، نيست؟ آيا پدر و مادر، همان دو ريل نيستند که در شعر «فاصله» از آنها حرف مي‌زند؟

... ما خودمان

با زل زدن به اين دو ريل

که بيهوده تلاش مي‌کردند

آن سوي مه

ما را به ديدن چراغ‌هايي از ابديت راهنمايي کنند

همه چيز را فهميديم...

يا:

... لامپ را خاموش کنيد

با چشم‌هاي بسته بيدارم

و مي‌شنوم پدر در گوش مادر چه مي‌گويد

جُم که مي‌خورم

جمجمه‌ام

از اشباح خانه سرريز مي‌شود

خنده دار است

اين حرف‌ها به مادر نمي‌آيد

و ربط اين چيزها

به آن چيزها

بي‌فايده است پدر

گوش اين پسر/ ازحرف لولوها پر است

روزگار مرادي، بر وفق مراد نيست. زندگي، روال طبيعي‌اش را از دست داده است. نام و نام خانوادگي بر شاعر دشوار مي‌گذرد:

... به ندرت يافت مي‌شوند

کساني که اين شرايط را خوب درک کنند

و بتوانند...

خانواده تو را مي‌گويم پدر!

شعر مرادي، شعر راه نيست، شعر ايستگاه است. شعر مرادي، شعر دريا نيست، شعر ساحل است و نظاره‌کردن. کودکي که از سوراخ کليد، ماجراي زندگي را نگاه مي‌کند. انسان شعر مهدي، هنوز منتظر است تا او را به زندگي دعوت کنند. اما حالا که راهها دست خورده‌اند، او قدم در آن نمي‌گذارد:

... دست برده‌اند

در ترکيب اين رودخانه

که لابد

ماهي‌ها از همين نمي‌آيند

من ايستاده‌ام آنجا

که قلاب مي‌اندازم به جان خودم

بالا مي‌کشم

خالي‌هاي سنگين

روزي چقدر دلم مي‌خواست

روي پل بايستم

ببينم

جريان اين آب از چه قرار است؟...

آري، جريان اين آب از چه قرار است؟ شاعر، پرسش‌هايش را پي مي‌گيرد تا جريان آن نطفه را به سرانجام خود نزديک کند تا در آخرين سطر در کتابش از تمام چرخة اين آب، آنجا که صورتي پوشيده از ابر داشت تا با چه جان کندني که تخته پاره‌اش را به شيري اين سرزمين مي‌کشاند، به خاک بيفتد:

... در قلمرو آب ها

به تقدير حوت رسيدم

و توانستم ستاره‌ام را رصدکنم...

اکنون به خاک خوب مي‌افتم.

و کتاب مهدي مرادي تمام مي‌شود. اما اين جزيره حالا سند به نام او خورده است. هرچند که در زندگي، دست نداده، شاعر دستي بگيرد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 9:8  توسط مهدي مرادي  | 

 

مکث و مروری بر مجموعه شعر " بعضی از ما " سروده ی مهدی مرادی 


         یک حرف و دو حرف

 

افسانه نجومی

 

گذر مفاهیم چه در سطح و چه در عمق از تک تک واژه ها وعبور آن از بندها و عبارت ها در مسیری واضح و طبیعی ، همواره این تفکر را در ما اوج می بخشد که "بعضی از ما " در روند رفتاری خود با استفاده ار فرم های روایی وتکنیک های خطی وهم با تاکید بر روابط منطقی میان معنا و روایت ، ضمن رعایت توالی زمانی و رابطه ی علت و معلولی ، با حرکت از راههای کوبیده شده و طی طریق از مسیر عادات روزمره ی شعری مخاطبان اش است که شکل می گیرد .

به گونه ای که پراکنش تصاویرارائه شده در شعر ها ، همچنانی که فرم منطق پذیر و روایی گزاره ها را در دل خود حمل می کنند ، در حدوثی متعارف،هرگز ذائقه ی شعر ی مخاطبان اش را به هم نمی ریزد و در دایره ای مکرر حول محور مفاهیمی چرخ می خورند که مادام مد نظر شاعر قرار داشته تا باز تا باننده ی نگرشی باشند که وی در سراسر دفتر شعر ش تا به آخر بر آن پای بند مانده است .

 

ساخت و ساز متداول شعر ها، مرادی را در فاصله گیری از زبان ادیبانه و فاخر ، توجه به جزئیات به جای کلان نگری در ابعاد معرفتی و فلسفی آن ، استفاده ی یی گیر از انرژی زبان گفتار ، به یاری لحن متعارف و آشنا با عاطفه ی مخاطب ، در سراسر شعر ها مصر نشان می دهد .

 و نشان می دهد که وی همچنان که آگاهانه از تمهیدات و شگرد های مورد نظرش  بهره می گیرد، تمام توان اش را در کار برد تقارن ها –تضادها و پارادوکس های درون متنی به کار گرفته و همچنان که به زبان روایی نوشتار می اندیشد خواهان آن است که در سراسر شعر هایش با برجسته نمائی خطوط اتصال رواaیتی در چینش واژگان و سطر بندی شعر هایش، به همراه کاربرد تعبیرها و ترکیب ها ، فرم منطق پذیر گزاره ها را در سراسر نوشتار به اشکال مختلف تضمین نماید .

از گوشم می شنوم

جیرجیر دری است که به زندگی ام بسته می شود

و با دستم

دستگیره اش که در را باز نمی کند

غالبا

به همین سادگی اختراع می شود

اتاق تاریک من .                           ص 25

مرادی اما اهل خطر کردن با زبان نیست ، برای او آشنائی زدایی از اشیاءو عناصر ملموس در قالب عبارت ها و گزاره ها ی واضح و شفاف ، مسیری است که در اتفاقات یکنواخت ، مادام در متن به وقوع می پیوندند و تنها به نفع ارتباط تنگاتنگ با مخاطب طرح خورده اند و می بایست تا به آخر طی شوند . عبارت ها و بند هایی که اگرچه آغازو پایانی پیش بینی شده ندارند اما نمی توانند تمایل اشان را از قرار گرفتن در مسیر خطی ، مسیری که همواره حول محور علت و معلول های موازی با خواست شاعر ، می چرخند را پنهان کنند .

دخل شده

به تصرف در آمده

در قفسه ای با موریانه های چوب

نخوانید

من کتاب مقدرات هستم .                           ص36   

تسلط معنا بر شعر از طریق حرکت مفاهیم ، در لایه های پیداو پنهان متن ، مسیر شعرهارابه سمت و سوی مفاهیم قابل رویت و زبانیتی گفتاری با ظاهری ایجازگونه می کشاند که گاه فارغ از آرایه ها، سلطه ی نمادها و تصویرهای پیچیده و مصنوع ، و تنها با اتکال بر عینیت اشیاء و اعیان شعر ، ضمن نزدیک شدن به طبیعت گفتار و زبان عادی نوشتار ، ثابت و سر راست ، وضوح و عینیت شفاف اشان را بی هیچ حالتی از راز آمیزی و پیچیدگی و تعقید در زبان به نمود می کشاند .

جم که می خورم

جمجمه ام

از اشباح خانه سر ریز می شود

خنده دار است

این حرف ها به مادر نمی آید

و ربط این چیزها به

آن چیزها                             ص61

به بیان دیگر دقت در پراکنش مفاهیم در قالب عبارات آسان با مفردات و ترکیب های نه چندان متنوع که در نوشتار به توزیع تجارب حسی شاعرانه می پردازند ، مارا با مفاهیمی رودر رو می نمایند که نه صرفا با اتکاء بر صور خیال و صنایع شعری نظیر تشبیه و استعاره در متن طرح خورده اند ، که به یاری اشارات زبانی و کاربرد عناصر مرئی و ملموس ، در دل شعر ها  نقش پذیرفته و چشم به راه تداعی های رنگارنگ مخاطب تا به آخر باقی مانده اند . تا از یک سو به شیوه ی مفهومی بیانی اشان در نوشتار وفادار مانده باشند و از سوی دیگر با بر جسته نمائی اندیشه ها ی تصویری در متن نمایان .

این رودخانه

وحشی تر از آن است

که تو قایقی بر آب بیندازی

و به تماشای منظره های دور بروی

منظره های مچاله

در برف سال ها

که تابستان خودرا

در نگاه مسافران بی هنگام

گم کرده اند

این رودخانه

این رودخانه ی سفید

که در انتهای خود

به آبشارهای معلق ختم می شود

و به دره های ناشناخته می ریزد .          ص 12   

از دیگر سومخاطب گاه با عبارت هایی واگرایانه رو در رو می شود که در حر کت مفهومی اشان پراکنده به نظر می رسند اما سرانجام حول محور مرکز ثقل نوشتار به چر خش در می آیند و همگرایی خاصی را به روند نوشتار پیوند می زنند .

اما آن چه که گاه با حر کت های کند و تند ، طنین تلنگر آلودش را واضح و یکنواخت به ذهنیت مخاطب می کوباند و با تنه زدن به تفکر خواننده درنگ ویژه و تامل جدی اش را می طلبد ، حضور طنز و استفاده از سازو کارهای آن از طریق اشاره های زبانی است . زبانیتی که گاه با مرئی نمائی های هر چند کم رنگ اش ، خواستار آن است تا سویه ی دیگری از زندگی بشر معاصر را به رخ بکشاند .

البته

که زور بخاری هایتان به من نمی رسد

و فکر آدم برفی هایم را فکرهایتان آب می کند

شهر وندها

دنباله دارد این پیاده رو

خوش می گذرد

و سوار برف

پاروکشان به بهار می رسید                                    ص60

شعر مرادی اما ، نه به کشف و شهود عارفانه وقعی می نهد و نه به استدلال های ریز و درشت فلسفی نیازمند . لحن ساده و بی پیرایه ی وی که به دور از هیجان و تشویش به بازنمائی وقایع و حوادث جهان بشری پرداخته زبانی متعارف را یافته است ، اگر چه گاه به نظر می رسد ، حر کت مرادی از مسیرهای کوبیده شده همیشه نمی تواند به نفع شعر او تمام شده تلقی شود . چنان که به کار گیری واژ ها و نام هایی چون : ویلبرایت و ارویل ، نمی تواند شعرها رابا لایه های چند معنائی در قالب تاویل های متنی و استفاده از بینامتن ، گره زده ، نوشتار را از تک معنائی هایی که گاه به گاه گریبان گیر بعضی از عبارت ها می شوند رهایی ببخشند .

از بالای این ابر

به مادرم سلام می رسانم

او دستمالی از گریه های خدا دارد

و پدر

یک فروند هواپیما

از درهای مدرسه بزرگ تر است

و با آن نمی توان بر پشت بام خانه فرود آمد                        ص 47

   صراحت و شفافیت در ارائه ی تصاویر کاربردی ، یکی از اهرم های قابل اطمینانی است که مرادی با تمسک به آن ها به تشریح و توصیف اتفاقات وحوادث اطراف ا ش می پردازد.گویی شاعر با بر جسته نمائی وقایعی که در جهان پیرامون به تکرار شاهد وقوع آن ها بوده ، خودرا مجاز می دانسته که با تاویل و تحلیل آن ها نگاه منتقد و تجربه گرایش را بر اتفاقات روزمره بتاباند .

جلوه های ذهنی و زبانی ایی که روشن و شفاف به خلق تصاویر ی می انجامند که قادرند مخاطب را به آسانی به کشف رابطه های درون شعر هدایت کنند . گویی شاعر برای پیام درونی شعر ها و بازتاب آن ها د ردل نوشتار بیشتر از آن چه که می بایست ارزش قائل است ، پیامی که بارها شسته و رفته بی هیچ تعقید و پیچشی از دل تک تک گزاره ها خودرا آرام و سر به زیر به رخ می کشند،تا زبان روایت گرای نوشتار در اجراهای زبانی و شکلی اش تمهیدی گفتمان گرایانه ( اگرچه مونولوگ وار ) را یافته باشد برای بازنمائی وقایع جهان پیرامون .

به هر حال شعر موضع گیری شاعر است نسبت به زندگی و هستی و مرادی کوشیده است تا آحاد و عناصر شعر اش را در وحدتی ارگانیک ، حول محور مرکز شعر به حرکت در آورد و می کوشد تا پیوسته عناصر و پیدیده های منتشر شده در شعرش را جلوه گاه وقایع عینی و ملموس روزمره ای به گردش در آورد که در قالب تفکرات ویژه ی منعکس شده در نوشتار به همراه بیانیتی صریح و نسبتا ثابت ، به جلوه در آمده اند . مفاهیم قابل رویت که بارها به توزیع سازو کارهای معنایی شعر ها با استفاده از تداعی های متنی از طریق ار تباط روشن و شفاف میان بند ها و عبارت ها ، در بطن شعر به حر کت در آمده اند . اگر چه در این میان نمی توان از تاثیر پذیری هایی که گاه شاعر از احمد رضا احمدی پذیرفته است چشم پوشید .

من از تابستان خودم حرف می زنم

نمی خواستم همیشه در سایه بمانم

اما مخاطب من اصرار داشت

صندلی ها را دور از آفتاب بچینم

هر بار پنجره ای باز می شد

انگشت می کشید

و به انبوه درختانی اشاره می کرد

که در دو سوی خیابان

با آویزه هایی از یخ تزیین شده بود

من از تابستان خودم حرف می زنم       ص44

مرادی می داند که شاعر ار طریق زبان ، جهان را توصیف نمی کند بلکه آن را می سازد،پس هر کلمه به خودی خود سازنده ی جهانی است که در آن زندگی می کند و قصد نمودش را به وسیله ی عناصر محسوس در نوستار ، دارد . اما آن چه در این دفتر شعر حائز اهمیت می نماید ، اندیشه ها و تداعی های حسی ایی است که با اتکاء بر عناصر ملموس و عینی و هم به یاری جوشش عاطفی کلمات با برجسته نمائی کار کردهای اجتماعی ودر عین حال  بینافردی نوشتار، به ارائه ی تصاویر ی ختم می شوند تا کنشی گفتمان واره را به رخ بکشند . تصاویری که در فرآیند مونولوگ های شعر ی سرانجام تا به آخر باقی می مانند ، تا بر زبانیتی تکیه کنند که در عین فردیت با القای جنبه های تک گفتارانه قابل تعمیم بر حس وعاطفه ی بشر معاصر نیز باشند .

بعضی از ما

صورت هایی پوشیده از ابر داشتیم

هر جا که بودیم

همه مارا

با انگشت به هم نشان می دادند

یک بارهم که خواستیم

این ابرهارا

از صورتمان بتکانیم

ترسیدیم

آب

از حدود واقعیت سر ریز کند

بعضی از ما

همان کسانی بودیم

که اصلا قرار نبود

هیچ وقت

قدم به این برهوت بگذارند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 14:46  توسط مهدي مرادي  | 

درباره بعضي از ما وشعرهاي مهدي مرادي

جام جم آنلاين: هفته گذشته جلسه نقد و بررسي مجموعه شعر «بعضي از ما» سروده شاعر جوان خوزستاني مهدي مرادي در كانون ادبيات ايران برگزار شد. مهدي مرادي را البته بيشتر به عنوان شاعري در حوزه ادبيات كودك و نوجوان مي‌شناسند و حتي مجموعه قبلي او با نام «كلاغ سه‌شنبه» در جايزه گام اول در سال 86 در همين حوزه كودك و نوجوان برگزيده شد.

اما در جلسه هفته گذشته نقد و بررسي كتاب دوم اين شاعر جوان كه شعرهايي با قالب آزاد و گروه سني بزرگسال را در بر مي‌گيرد ابوالفضل پاشا، عليرضا عباسي و مهرنوش قربانعلي حضور داشتند كه در ادامه نظرات عليرضا عباسي و ابوالفضل پاشا را با هم مي‌خوانيم.

عليرضا عباسي: امروز شاعري موفق است كه جزئي‌نگر باشد و حتي در بيان مسائل و دغدغه‌هاي عمومي به زيبايي كلام اهميت دهد و مهدي مرادي از اين وجه كاملا موفق است. در شعر او، زيبايي شناسي در كنار تفكر و عموميت مفاهيم به چشم مي‌خورد.

استقلال‌طلبي زبان يكي از ويژگي‌هاي شعر مرادي است و اين اتفاق در حالي رخ مي‌دهد كه در اكثر شعرهاي دهه 80 نوعي ساختمان تكراري در محتوا و ساختار مشاهده مي‌شود كه اين نكته را مي‌توان از جهات مختلف مثبت يا منفي ارزيابي كرد. اما در اين مجموعه شاعر استقلال ذهني خاصي دارد و بر مضاميني تكيه مي‌كند كه دستمالي شده نيستند، اگرچه ممكن است از همين جهان گرفته شده باشند.

در نظر من تكثر معنايي و تعليق 2 ويژگي ديگر شعر مهدي مرادي است و اين تعليق معنايي سبب شده است كه شاعر به فضاسازي نپرداخته و ريتمي خاص را از ابتدا تا انتهاي اثر پيروي نكند. حتي آن زمان كه ارجاعات برون متني در كار او حضور مي‌يابد، باز هم تخيل شاعرانه غالب شده و المان‌هاي زيباشناسانه نيز براساس همين تخيل شكل مي‌گيرند.

ابوالفضل پاشا: مجموعه شعر مرادي يكي از نمونه‌هاي موفق شعر دهه 80 است دهه‌اي كه اين روزها به پايان خود مي‌رسد؛ مرادي در اين مجموعه موفق به سرايش آثاري سهل و ممتنع شده و در اين كار نيز موفق عمل كرده است و مي‌توان گفت كه سرودن چنين شعرهايي روي بند راه رفتن است و مانند تيغ دولبه است اما مرادي در اكثر شعرها موفق شده كه به سلامت از اين گذرگاه عبور كند. 2 شعر از مهدي مرادي را در ادامه با هم مي‌خوانيم:

عاشقانه تابستان

تمام تابستان منتظرت بودم

و همه فصل‌هاي ديگر.

نيامدي/ سيب‌هاي كال بر شاخه‌ها رسيدند

و پرنده‌هاي دلخواه

تا اينجا/ به تو تعلق دارم

خانه و اسباب و اثاثيه‌اش

و كليد كه مي‌اندازي و باز مي‌كني

نگاه كن/ چيزها را به سليقه تو چيده‌ام

و ديوار را به ميل تو رنگ زده‌ام

از اين جا به بعد

مي نشينم و به مهرباني‌هاي تو فكر مي‌كنم

پيشاني‌ام را پاك مي‌كنم/ و هنوز هم

تشنه‌ام/ كه در تابستان

ليوان آب را تو به دستم بدهي

بعضي از ما

بعضي از ما/ صورت‌هايي پوشيده از ابر داشتيم

هر جا كه بوديم/ همه ما را

با انگشت به هم نشان مي‌دادند

يك‌بار هم كه خواستيم/ اين ابرها را

از صورتمان بتكانيم/ ترسيديم

آب/ از حدود واقعيت سرريز كند

بعضي از ما/ همان كساني بوديم

كه اصلا قرار نبود/ هيچ‌وقت

قدم به اين برهوت بگذارد

بامداد محمدي
جام‌جم


+ نوشته شده در  جمعه ششم اسفند 1389ساعت 17:25  توسط مهدي مرادي  | 

با فرزاد آبادی در يازدهمين جشنواره شعر جنوب خوزستان




میهمان يازدهمين جشنواره شعر جنوب خوزستان بودم ، ديروز جمعه 29 بهمن 1398در ماهشهر .این جشنواره در دو بخش كلاسيك و نو برگزار شد.
...به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از خوزستان در اين جشنواره هشت اثر در هر بخش برگزيده و چهار اثر قابل تقدير انتخاب شد.
محمود طيب از بهبهان، كورش كوپي از آغاجاري، ستار پرموزه از بهبهان و ميثم خنداني از رامهرمز در بخش شعر كلاسيك به عنوان برگزيده انتخاب شدند.
همچنين در اين بخش از شعرهای محمد بم از آبادان و سيده سليمه موسوي از رامهرمز به عنوان آثار قابل تقدير نام برده شد.
برگزيدگان بخش شعر نو اين جشنواره شامل مجيد روانجو از بهبهان، ليلا سپهري از بندر امام، فرخنده عساكره از ماهشهر و تهمينه آغاجری از آغاجاري بودند.
خزان علامه‌زاده از آبادان و مسعود ضرغاميان از ماهشهر از شاعران قابل تقدير در اين بخش معرفي شدند.
همچنين از روژان علامه‌زاده، شاعر هفت ساله آبادانی، به عنوان خردسال‌ترين شاعر شركت كننده در اين جشنواره تقدير به عمل آمد.
جوايز اين جشنواره شامل 150 هزار تومان به همراه يك لوح تقدير براي هر برگزيده و لوح تقدير به شاعران قابل تقدير بود.
فرزاد آبادي یکی از داوران يازدهمين جشنواره شعر جنوب خوزستان بود
+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 17:37  توسط مهدي مرادي  | 

گزارش  نشست نقد و بررسی مجموعه شعر «بعضی ازما» درکانون ادبیات ایران

ابوالفضل پاشا:
موفق در سرایش شعر سهل و ممتنع
 
علیرضا عباسی:
زیبایی شناسی در کنار تفکر و عمومیت مفاهیم

علیرضا عباسی، شاعر و منتقد در سیصد و نهممین نشست هفته کانون ادبیات ایران که به نقد و بررسی مجموعه شعر"بعضی از ما" سروده مهدی مرادی پرداخت. وی گفت: امروزه شاعری موفق است که جزئی نگر باشد و حتی در بیان مسائل و دغدغه های عمومی به زیبایی کلام اهمیت دهد.

وی افزود: مهدی مرادی از این وجه کاملا موفق است. در شعر وی، زیبایی شناسی در کنار تفکر و عمومیت مفاهیم به چشم می خورد. برخورد متفکرانه با یک شعرعموما در مخاطبان نیز به تولید فکر تازه منجر می شود. از این بابت شاعران عرب بسیار موفق بوده اند. آن ها ضمن مانور بر نقاط مشترک در جامعه شان در عین حال از زیباشناسی تخطی نکرده و همواره آن را حفظ می کنند.


این منتقد اظهار کرد: مشکلی که عموما در خصوص شعر اجتماعی وجود دارد این است که با ظهور تفکرات اجتماعی در یک شعر زیباشناسی از آن رخت می بندد و تنها اندیشه غالب می شود. اما مایه اصلی شعر زیبایی شناسی است و آنچه سبب می شود که تفکرات مختلف درغالب شعر توجه بیشتری را به خود جلب کنند، همان زبان شعری است.

وی در ادامه به استقلال طلبی زبان مرادی در این مجموعه اشاره کرد و گفت: در اکثر شعرهای دهه 80 نوعی ساختمان تکراری در محتوا و ساختار مشاهده می شود که این نکته را می توان از جهات مختلف مثبت یا منفی ارزیابی کرد. اما در این مجموعه شاعر استقلال ذهنی خاصی دارد و بر مضامینی تکیه می کند که دستمالی شده نیستند، اگرچه ممکن است از همین جهان گرفته شده باشند.

عباسی همچنین تکثر معنایی و تعلیق موجود در شروع آثار این مجموعه را وجه برجسته شعر مرادی دانست و گفت: این تعلیق معنایی سبب شده است که شاعر به فضا سازی نپرداخته و ریتمی خاص را از ابتدا تا انتهای اثر پیروی نکند. حتی آن زمان که ارجاعات برون متنی در کار وی حضور می یابد، باز هم تخیل شاعرانه غالب شده و المان های زیباشناسانه نیز بر اساس همین تخیل شکل می گیرند.

ابوالفضل پاشا، دیگر شاعر و منتقد حاضر در این نشست، مجموعه شعر مرادی را یکی از نمونه های موفق شعر دهه 80 که این روزها به پایان خود می رسد دانست و گفت: امکان زیست در فضای مجازی، سبب تکثر شاعران و فراوانی مجموعه های شعر در کتابفروشی ها شده است. این امر مخاطب ناآشنای شعر را در انتخاب آثار برتر با مشکل روبرو می کند. مسئله ای که در دهه هفتاد وجود نداشت و در شعر اکثر شاعران آن دوره می شد افق های تازه را مشاهد کرد.


وی افزود: این ضعف در شعر دهه 80 سبب شده است که جامعه دانشگاهی نیز با نگاهی بدبینانه درخصوص آثار این دوره صحبت کنند. اما مجموعه "بعضی از ما" را می توان اتفاقی فرخنده در شعر این دهه دانست مجموعه ای که بخش اعظمی از آثار آن را می شود اشعار موفق عنوان کرد.

پاشا به جریان ساده نویسی در شعر سالهای اخیر اشاره کرد و گفت: من این نوع شعر را جریان منحرفی می دانم که عده ای از افراد کم استعداد را به دنبال خود کشاند. در تاریخ ادبیات ما کم نبودند شاعرانی که به شیوه سهل و ممتنع شعر می سرودند. این شیوه نوعی خطرپذیری است اما کسی که در آن موفق شود اثری بسیار ارزشمند آفریده است در حالی که ساده نویسی حتی یکی از خصوصیات شعر سهل و ممتنع را به عنوان یکی از شاخه های شعری در ادب فارسی با خود ندارد و به نوعی گرته برداری غیرهنری از این شعر محسوب می شود.
 
وی اظهار کرد: مرادی اما در این مجموعه موفق به سرایش آثاری شعر سهل و ممتنع شده و در این کار نیز موفق عمل کرده است می توان گفت این نوع شعر روی بند راه رفتن و حتی قدم گذاشتن روی مو است. مرادی در این مجموعه موفق شده که به سلامت از این گذرگاه عبور کند.

گفتنی است مهدی مرادی از شاعران و مترجمین جوان و نام آشنا که علاوه بر این اثر، مجموعه "کلاغ سه شنبه" در حیطه شعر از آثار اوست. وی شایسته تقدیر بیست و پنجمین دوره کتاب سال ایران در بخش ادبیات کودک و نوجوان، برنده نخستین دوره جایزه گام اول، برگزیده مطبوعات کودک و نوجوان در سال 87، داوری در جشنواره های مختلف و...ادبی را در کارنامه خود دارد.

 
 
بر اساس این گزارش آخرین نشست کانون ادبیات ایران در سال 80 بود. در این سلسله نشست ها که با حضور منتقدین پیشکسوت و جوان و نیز با بررسی آثار شاعران تمامی نقاط کشور برگزار شدند، مجموعه هایی همچون "پس از گندم" سروده منصوره مومنی، "درآمدی بر چارچوب" آثار کلاسیک امیر حسین نیکزاد،"عبدالقادری از جنگل آمده بود" سروده سهند آقایی، "68 ثانیه" مجموعه شعر شاعر نام آشنا مریم جعفری آذرمانی، "به رنگ نارنگی" اثر سیامک بهرام پرور و... نقد و بررسی شدند.

آ

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم بهمن 1389ساعت 19:5  توسط مهدي مرادي  |